
چه با خشونت میگذراند سردی روزهایش را...از لزجی این روزها لزج ترم
روحی در تنم نیست، دیگر این روح از حد جسم محدودم خارج گشته.
ذهنم درد میکند از این همه افکار پریشان و بهم ریخته ی یک انسان مازوخیستی که دیگر توان همراهیش را ندارد ، کـــــــــــــاش میشد تهی کرد مغز را از هر آنچه مرا درگیر خود کرده، بیایید کمی به هیچ چیز از همه چیز فکر کنیم، بیایید کمی رها شویم، کمی دورتر از همه ی
خاطرات لعنتــــــی
آدمای لعنتـــــــــی
زندگی لعنتــــــــی

هر روز مقداری از دوسـت داشتنت را تزریق بدنم میکنم
نــه، انگار فایده ای ندارهـ...
هر چقدر دُز این عشق لعنتی رو میخوام کــم کنم بیشـــتر معتادت میشم
+ مخاطب خاصی نداره

((مسیح کلمه بود، کلمه ی مقدسی که خداوند او را القا کرد.اما شما چی هستید؟ یه مشت کلمه ی مهمل و بی معنا و پوچ. یه مشت کلمه ی زشت و رکیک. درسته که هرکس یه کلمه ست، اما معناش رو خودِش میسازه و زندگی- اگه شما عوضی ها شعور فهمش رو داشته باشید- یعنی کلمات در بازی.
کلمات منظورم همه ی کلماته، هرمعنایی که داشته باشند یا نداشته باشند، مقدس باشند یا پوچ، زشت باشند یا زیبا، توی یه چیز مشترک اند. یعنی وقتی خوب به اون ها نگاه کنید میبینید که با همه ی فرقایی که باهم دارند، از یه نظر به هم شبیه اند، از یه نظر همشون سر و ته یک کرباس اند، می دونید اون چیز چیه؟ همشون پر از اندوه اند.
از دل هر کلمه، همه ی کلمه ها- هر قدر هم که شاد باشند- یواش یواش چیزی شور شفاف تراوش می کنه.چیزی که بهِ ش می گند اندوه.این طوری هاست که اگه ته اقیانوس یا روی قله های کوه هم مخفی شده باشید، اون مایعِ شور و شفاف میاد سراغ تون. این طوری هاست که از درون ویران می شید. ذره ذره ذوب می شید و توی اون مایع غرق می شید. یعنی توی اون مایع حل می شید.))

من ایمان دارم آب خیس است!
آتش گرم است!
و چند ایمان دیگر
از این دست!
خیال بد نکن
ایمان تو را پیش از این داشته ام
اما اکنون
هرگز هرگز
ایمان تو سراسر کشک است
از اذانی در گوش
ختنه سورانی پر جوش!
قرآنی بر طاقچه یا بر دوش
و آخر هفته
سکس پارتی و بانگ نوشانوش
و صبح جمعه شاید
غسلی مصفا به زیر دوش!
ایمان تو کشک است
من کشک دوست دارم
ولی ایمان تو را نه!
ایمان تو
در بهترین حالت فقط اشک است!!!

تو : من دیگه دارم میرم
تو : ...
{حال این روزهام تعریفی نداره، برام دعا کنید دوستان}
